أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
106
تجارب الأمم ( فارسى )
سرانجام ، جذيمه سخن عمرو را بپذيرفت و راى قصير را فرو نهاد و قصير گفت : - « از قصير سخنى نشنوند . » [ 49 ] سرايندگان را در اين باره چكامههاست كه فروهشتيم تا سخن دراز نشود . سپس جذيمه ، عمرو پور عدى را در كارهاى كشور ، جانشين خويش كرد و خود با ياران مهتر خويش راهى شد و از باختر فرات برفت . و چون به رحبهء [ كاروانسرا ] مالك پور طوق فرود آمد - كه در آن هنگام فرضه [ بندر ] خوانده مىشد ، [ 1 ] قصير را پيش خواند و به وى گفت : - « راى چيست ؟ » قصير گفت : « راى را در بقّه [ 2 ] فرو نهادى » - و اين مثل شد . فرستادگان زبّا با پيشكشها و ارمغانها به پيشواز جذيمه آمدند . جذيمه به قصير گفت : - « قصير ، چگونه مىبينى ؟ » قصير گفت : « چيزى اندك از پيشامدى بزرگ . » - و اين مثل شد . نيز گفت : « اين سواران پيش تو مىآيند . اگر از پيشاپيش تو روند ، زبّا راست گفته است ، ليك اگر دو سوى تو را گيرند ، سر نيرنگ دارند . بر عصا برنشين كه من نيز با تو مىآيم . » ( عصا نام اسب جذيمه بود كه اسبان ديگر را تاب همتازى آن نبود . ) ليك سواران زبّا ميان جذيمه و عصا جدايى افكندند و قصير خود بر عصا بر نشست و بگريخت . جذيمه گفت : - « چه مرد دورانديشى بر پشت عصاست [ 3 ] ! » - و اين مثل شد . قصير ، اين چنين جان به در برد و جذيمه را بگرفتند و به نزد زبا بردند . زبّا چون جذيمه
--> [ ( 1 ) ] ظاهرا چون بارانداز قايقهاى فرات بود فرضه ( بندر ) ، و از آنجا كه ايستگاه كاروان بود رحبه ( كاروانسرا - در يكى از معانى ) خوانده مىشد . [ ( 2 ) ] بقّه : جايى در نزديكى حيره ، و گويند دژى است بر دو فرسنگى هيت كه جذيمه ابرش در آن فرود آمده بود . ( مراصد الاطلاع ) . [ ( 3 ) ] در متن : ويلمّه ( ويل أمّه ) . يعنى واى بر مادرش ، كه در اصل براى نفرين است ليك براى نشان دادن شگفتى به كار مىرود .